جای خالی ۲ شهید مدافع حرم در جلسه امتحان + عکس
2 ساعت پیش ارسال شده

عتیق:این روزها فصل امتحانات دانشگاه‌های سراسر کشور است و دانشجویان مشغول سپری کردن آزمون‌های پایان ترم هستند.

در
دانشگاه های مختلف اما جای برخی از همکلاسی‌ها خالی است زیرا آنها در راه
دفاع از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) در سوریه آسمانی شدند و به فیض
شهادت نائل آمدند
.

۲ تن از این شهدای والامقام دانشجویان دانشگاه پیام نور اهواز بودند که جای آنها در امتحانات پایان ترم خالی بود.

دانشجویان دانشگاه پیام نور اهواز یاد و خاطره دو تن از همکلاسی های شهید خود را در جلسه امتحان گرامی داشتند.

در
این برنامه دانشجویان دانشگاه پیام نور اهواز با قرار دادن عکس شهید
حمیدرضا فاطمی‌اطهر از شهدای مدافع حرم اهواز و شهید عباس کردانی از شهدای
مدافع حرم شهرستان کارون بر صندلی‌های آنان یادشان را گرامی داشتند و به
آنها ادای احترام کردند
.

همچنین دانشجویان دانشگاه پیام نور اهواز تصاویر همکلاسی‌های شهید خود را گلباران کردند

شهید
حمیدرضا فاطمی‌اطهر (حمید ممبینی)، از شهدای مدافع حرم خوزستان در نوزدهم
اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۶ در اهواز دیده به جهان گشود و در صبح روز شنبه نهم
آبان ماه سال ۱۳۹۴ در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) و حضرت رقیه(س) در
استان حلب سوریه به شهادت رسید
.

شهید
عباس کردانی (کردونی) فرزند جمعه (صالح) نیز از شهدای آزادسازی شهرهای
شیعه نشین نبل و الزهرا در سوریه است که در تاریخ ۲۰ اسفند سال ۱۳۵۸ دیده
به جهان گشود
.

این
جوان برومند پس از حمله تکفیری‌ها به سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب
کبری(س) و حضرت رقیه(س) به این کشور رفت و در تاریخ ۱۹ اسفند سال ۱۳۹۴ در
شهرهای شیعه نشین نبل و الزهرا به فیض شهادت نائل شد
.

شهید
عباس کردانی در سن ۳۶ سالگی به شهادت رسید و مزارش در قطعه شهدای مدافع
حرم اهواز در کنار مزار شهید علی‌محمد حسینی‌کاهکش، شهید داوود نریمیسا،
شهید حجت‌الاسلام مصطفی خلیلی بلوطکی و شهید رضا عادلی، از شهدای عملیات
آزادسازی شهرهای شیعه نشین نبل و الزهرا در سوریه و شهید حجت‌الاسلام شیخ
جابر حسین‌پور(زهیری) قرار دارد
.

+ جای خالی ۲ شهید مدافع حرم در جلسه امتحان + عکس
توصیه به تقوا و پرهیز از آفات اخلاقی در نامه‌ای از امیرالمؤمنین(ع)
5 ساعت پیش ارسال شده

عتیق:حجت الاسلام وحید بهرامپور،
کارشناس تفسیر قرآن در این جلسه به ادامه شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه و اهداف
تربیتی آن پرداخت و در ابتدا یادآورشد موضوع تربیت فرزند از جمله
دغدغه‌های انبیای الهی است که در قرآن نیز به آن پرداخته شده که نصایح
لقمان حکیم از آن دسته است.

بر
پایه این گزارش به نقل از  روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه۸ و
فرهنگسرای گلستان، فرزند ارشد استاد ابوالفضل بهرامپور با اشاره به نصایح
لقمان حکیم در قرآن گفت: از آیه شریفه: «وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ؛
و (یاد کن) وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر
عزیزم، هرگز شرک به خدا نیاور که شرک بسیار ظلم بزرگی است.» چهار نکته
استنباط می‌شود: الف) نمی‌توان از جوان غافل ماند. ب) در شکل برخورد با
فرزند باید عزیزگونه و محبت آمیز صحبت شود.ج) آموزش عقاید در تربیت فرزند
بر هر مسئله دیگری حتی اخلاق تقدم دارد. چرا که اگر عقاید نباشد اخلاق به
تنهایی معنا ندارد و پایدار نیست.د) با جوان باید اقناعی صحبت کرد نه
دستوری وگرنه جواب معکوس می‌دهد.

شرح و توضیح نامه۳۱ نهج‌البلاغه

استاد
حوزه‌های علمیه در ادامه مباحث با اشاره به نامه ۳۱ نهج‌البلاغه گفت:
امیرالمؤمنین(ع) خود و فرزندش را به عنوان نویسنده نامه و مخاطب آن با
عباراتى بسیار پرمعنا که با روح مجموع نامه هماهنگ است معرفى می‌کند و نامه
را به عنوان وصیّت پدرى دلسوز و پر محبّت براى فرزندى که شدیداً مورد
علاقه پدر است می‌نگارد.

وی به
نکات مهمی که در این نامه مطرح شده از جمله وصیّت به تقوا، بررسى تاریخ
پیشینیان، توصیه به احتیاط در همه امور و تفقه در دین و شکیبایى در برابر
مشکلات و توکل بر خداوند و سپردن کارها به دست او اشاره کرد.

حجت
الاسلام بهرامپور ضمن بیان این حقیقت که قلب و روح جوان، آماده پذیرش هر
گونه تعلیماتى است و تأکید بر این معنا که پدرت تجربیات عمر خود را بدون
زحمت در اختیار تو می‌گذارد با استناد به کلام امیرالمؤمنین(ع) حضار را به
آشنایى هر چه بیشتر به کتاب خدا و حلال و حرام الهى و سرانجام به اقتدا
کردن به سنّت صالحات پیشین و لزوم پرهیز از شبهات، توصیه کرد.

وی
یاد آور شد: امام علی(ع) در این نامه از فزونى مجهولات انسان در برابر
معلومات و هشدار نسبت به هرگونه انحراف از حق و تأکید بر پیروى از پیامبر
اسلام(ص) و اینکه هیچ کس بدون تأسى بر او به جایى نمى‌رسد سپس تأکید بر
مسأله توحید و شرح بخشى از صفات خداوند و آن گاه ترسیم ناپایدارى دنیا با
ذکر یک مثال زیبا سخن می‌گوید.

پرهیز از آفات اخلاقی

حجت الاسلام بهرامپور افزود: امام علی(ع) این درس را به فرزند دلبندش
می‌آموزد که خود را میزان داورى براى دیگران قرار دهد; آنچه را براى خود
می‌پسندد براى آنها بپسندد و آنچه براى خود نمى پسندد براى دیگران نپسندد.
آن گاه از آفات اخلاقى مهمى مانند خودبینى سخن می‌گوید و خدمت به خلق را به
عنوان زاد و توشه‌اى مهم براى آخرت می‌شمارد و نسبت به راه پر پیچ و خمى
که در مسیر آخرت است هشدار می‌دهد. از اهمیت دعا و اینکه کلید همه خیرات و
برکات است به طور مشروح سخن می‌گوید و هدف آفرینش انسان را که همان زندگى
جاویدان آخرت است نه چند روزه زندگى بى حاصل دنیا، براى فرزندش روشن
می‌سازد.

استاد حوزه های علمیه
در توضیح نامه ۳۱ نهج‌البلاغه ادامه می‌دهد: امیرالمؤمنین(ع) یاد مرگ را
وسیله بیدارى معرفی می‌کند و از پیمودن راه دنیا پرستان برحذر می‌دارد، از
گذر سریع و ناخواسته عمر سخن می‌گوید و راه‌هاى تهذیب نفس و پرهیز از
آرزوهاى دور و دراز را نشان می‌دهد و در ضمن، یک سلسه مسائل مهم اخلاقى را
بر می‌شمارد و بر آن تأکید می‌کند. آن گاه از طرز معاشرت با برادران دینى
سخن می‌گوید و نکات مهمى را در این زمینه یادآور می‌شود. همچنین بر حفظ
حقوق مردم و نیکى به برادران مسلمان تأکید می‌کند. سپس اندرزهاى مهمى در
زمینه حریص نبودن براى به دست آوردن روزى، بحث می‌کند. پس از آن، بخشى از
مسائل مهم مربوط به حفظ حرمت زنان و رفتار صحیح با آنها را یادآور شده و از
مسائل مربوط به مدیریت زندگى و تقسیم کار در میان افراد سخن می‌گوید و
سرانجام با توصیه به سپردن خویشتن به خدا و درخواست خیر دنیا و آخرت از او،
نامه را پایان می‌دهد.

اختلاف نظر در مخاطب نامه امیرالمؤمنین(ع)

نکته دیگری که این کارشناس مذهبی به آن اشاره کردند این بود که مخاطب در
این نامه، طبق غالب متون نهج البلاغه، امام حسن مجتبى(ع) است و در اکثر طرق
این نامه (که به گفته علاّمه تسترى در شرح این نامه به پنج طریق بالغ
می‌شود) مخاطب آن حضرت است و تنها در یکى از طرق روایت این نامه، مخاطب
محمد بن حنفیه شمرده شده است. بعضى از شارحان تأکید بر مطلب دوم دارند که
مخاطب محمد بن حفنیه است و ظاهراً دلیلشان این است که بعضى از تعبیرات این
نامه نسبت به مخاطب خود با مقام عصمت امام سازگار نیست در حالى که می‌دانیم
این گونه تعبیرات در مقام اندرز و نصیحت پدرانه به فرزند، مطلبى رایج است.
مهم این است که گرچه مخاطب در این نامه یک نفر است، اما هدف همه شیعیان و
مسلمانان جهان بلکه همه فرزندان آدم‌اند; گویى امام(ع)به عنوان پدر همه
انسان‌ها سخن می‌گوید و مخاطبش امام حسن(ع)به عنوان همه فرزندان، مورد نظر
است.

وی افزود: اینکه بعضى
گفته‌اند امام(ع)با توجّه به مقام والاى امامت و عصمت نیاز به نصیحت و
اندرز ندارد اشتباه بزرگى است، زیرا مقام والاى امامت و عصمت هرگز با تأکید
بر مسائل مهم اخلاقى منافات ندارد. به همین دلیل در آن زمان که امام(ع)در
بستر شهادت افتاده بود، فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهما السلام را با
نام، مخاطب قرار داد و دستوراتى به آنها فرمود که از آن غافل نبودند.

حجت
الاسلام بهرامپور در ادامه مباحث این نامه اشاراتی به مبحث تقوا داشت و در
این باره اظهار کرد: انسان با تقوا از ربا و ریا و…. متنفر و منزجر است
در حالی که فرد بی تقوا هرگز این چنین نیست، نه تنها متنفر نمی شود بلکه
برای خود افتخاراتی هم لحاظ می‌کند. همچنین اگر تقوا را ترس از خدا
می‌دانیم به این معنی است که ترس از عدالت خدا داریم نه از اینکه خدا موجود
ترسناکی است مانند ترس فرزند از والدین که خود را نزد والدین شرمنده
نبیند.

+ توصیه به تقوا و پرهیز از آفات اخلاقی در نامه‌ای از امیرالمؤمنین(ع)
زندگی امام(ره) به روایت یک طلبه جوان
8 ساعت پیش ارسال شده

عتیق:«در سایه آفتاب»، شامل یادداشت‌های
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان از زندگی امام خمینی(ره) با ویراست
جدید از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شد. یادداشت‌های نویسنده پیش از این
در ماهنامه و مجلات از جمله ماهنامه پاسدار اسلام منتشر و یا از سوی
گروه‌های خودجوش فرهنگی به زبان‌های عربی و اردو ترجمه و به چاپ رسیده بود،
اما در اثر حاضر تمامی این یادداشت‌ها تجمیع و با ویرایش جدید به چاپ
رسیده است. بخشی از یادداشت‌های رحیمیان در لبنان و پاکستان با عنواینی چون
«انوارالعروج» به چاپ رسیده و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است. به
گفته نویسنده، رهبر معظم انقلاب نیز درباره این کتاب فرموده‌اند که من تمام
کتاب شما را خواندم. نوشته شما علاوه بر روایت، درایت هم هست.

رحیمیان
در «سایه آفتاب» تلاش دارد تا شمه‌ای از سیره و سلوک زندگی امام راحل(ره)
در برهه‌های مختلف را به مخاطب معرفی کند. یادداشت‌های او از سال ۴۲ آغاز
شده و صرفاً محدود به وقایع تاریخی و برهه‌های مهم تاریخ انقلاب نمی‌شود،
او تلاش دارد در مقام یک طلبه مشتاق و مرید امام(ره) شمه‌ای از شخصیت ایشان
را روایت کند. نویسنده ابتدا به نحوه آشنایی‌اش با امام(ره) اشاره کرده و
می‌نویسد: «

بعد از رحلت مرحوم آیت‌الله‌العظمی
بروجردی در فروردین سال ۱۳۴۰ با ارشاد والد مکرّمم با نام حضرت امام
(قدس‌سره) به عنوان شخصیّت برجسته‌ای که شایسته مرجعیّت و زعامت است آشنا
شدم و در مهرماه سال ۴۱ با عشق زیارت امام و برای تحصیل علوم دینی در حدود
سیزده‌سالگی وارد قم شدم. کمتر روزی بود که از کوچه‌پس‌کوچه‌های «یخچال
قاضی» عبور نکنم. آنجا دیار یار بود و حتی دیوارهای گلی‌اش برایم زیبا،
دل‌انگیز و دوست‌داشتنی بود. در مدرسة فیضیّه ساکن بودم. گرچه در آنجا و
صحن‌ها و حرم حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) نماز جماعت‌های متعدد و باشکوه
برپا بود، اما همه چیز و همه‌کس را به هنگام غروب، رها می‌کردم و تا یخچال
قاضی به سر می‌دویدم تا پشت سر امام در منزلشان به نماز جماعت بایستم.

در
آن زمان یکی از نشانه‌های برجستگی یک مجتهد یا یک مرجع در این بود که در
مسجدی بزرگ و عتیق یا نزدیک به حرم، نماز جماعتش برگزار شود و مأمومین
بیشتری داشته باشد، اما حضرت امام درحالی‌که مجلس درسشان در مسجد «سلماسی»
واقع در نزدیکی یخچال قاضی آکنده از درسخوان‌ترین طلّاب و فضلا بود، برای
امامت جماعت هرگز در پی محراب و مسجد نبودند و فقط تعدادی انگشت‌شمار که به
هنگام مغرب خود را به خانة محقرشان می‌رساندند، توفیق می‌یافتند که با
امام، نماز جماعت بخوانند، و حقیر کوچک‌ترین آن‌ها بودم».

در
کنار یادداشت‌هایی که به حوادث تعیین‌کننده تاریخی مانند کاپیتولاسیون
پرداخته می‌شود، یادداشت‌هایی نیز وجود دارد که به کشش و اشتیاق مردم به
شخصیت امام(ره) چه پیش از پیروزی انقلاب و چه پس از آن اشاره دارد؛ این بخش
که بعد اجتماعی یادداشت‌های اوست، بسیار خواندنی و دارای مطالبی است که
شاید برای بسیاری از مخاطبان امروز تازگی داشته باشد.

به
عنوان نمونه نویسنده به چاپ کارت تبریک به مناسبت نوروز سال ۱۳۴۳ اشاره
کرد که برای نخستین‌بار با تصویری از امام(ره) به صورت مخفیانه در صدها
هزار نسخه توسط مبارزان انقلابی در سراسر کشور توزیع شده است. او در
این‌باره می‌نویسد: در این کارت تبریک دو مضمون جالب به کار رفته بود: یکی
استفاده از آیه: «رَبِّ السِّجْنُ أحبُّ إلیّ ممّایَدْعُونَنِی إلیه» به
تناسب زندانی بودن حضرت امام و تشابه با حضرت یوسف در این زمینه و دیگری
این بیت شعر:

بُوَد آن روز بر ما عید مطلق
که در جنبش درآید پرچم حق!

که
دلیل انتخاب این بیت شعر و حتی اینکه از کجا آن را پیدا کردم و علت تداعی
آن، برایم نامعلوم و ناشناخته ماند تا حدود پانزده سال بعد، که انقلاب به
پیروزی رسید و در یوم‌الله و عید واقعی بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷ که پرچم حق به
اهتزاز درآمد تازه تنبیه و تنبّهی شد که:

«ما رَمیْتَ إذْ رَمَیْتَ وَلکنَّ اللهَّ رَمَی»

در
سال بعد نیز یعنی نوروز سال ۱۳۴۴ که حضرت امام به ترکیه تبعید شده بودند،
کارت تبریک دیگری را تهیه کردم که آیات متناسب با حضرت امام و تبعید ایشان و
قضیه کاپیتولاسیون را همراه با اشعاری که زبان حال علاقه‌مندان و عاشقان
مهجور بود در آن گنجانده بودم.

از
آنجا که در این سال امکان چاپ تقویم با عکس حضرت امام نبود، متن تقویمی را
که تصویر آن ملاحظه خواهد شد، همراه با عکس حضرت امام، خطاطی کردم و در
یکی از عکاسی‌های قم تکثیر و سپس توزیع گردید.

عکس
دیگری را در همان سال همراه با زیرنویس عربی و انگلیسی که متن آن را مرحوم
آیت‌الله ربانی شیرازی جهت توزیع در مکه مکرمه فراهم کرده بود، خطاطی کردم
و در مراسم حج تکثیر و توزیع گردید و ظاهراً این اولین عکسی بود که از
امام در راستای تبلیغ نهضت اسلامی در کنگره بزرگ حج، توزیع شد.

هرچند
بیان این بخش از مطالب از آن جهت که ربطی به اینجانب دارند، برایم ناپسند
بود اما از آن جهت که مشتمل بر گوشهای هرچند ناچیز از جریانات نهضت است
ناگزیر از طرح آنها شدم و به هرحال بنده بعد از چند بار دستگیری کوتاهمدت،
سرانجام در تابستان سال ۱۳۴۴ تحت تعقیب شدید قرار گرفتم و بعد از مدتی
اختفاء در قم و تهران و اصفهان، مخفیانه به عراق گریختم و توفیق سال‌ها
مجاورت در عتبات عالیات و زندگی در خدمت حضرت امام، در نجف اشرف، نصیبم شد و
بیگمان این سعادت و توفیق که تا لحظه رحلت حضرت امام ادامه یافت، جایزه و
تفضلی بود از عتیقی منّان، در همین دنیا و در امتداد همان هدایت‌ها و
الطاف الهی در زمان کودکی و نوجوانی».

انتشارات سوره مهر کتاب «در سایه آفتاب» را با ویرایشی جدید روانه بازار کتاب کرده است.

+ زندگی امام(ره) به روایت یک طلبه جوان
اخبار – اخبار استان – مدیرکل راهداری لرستان خبر داد استفاده از کارت‌خوان در شرکت‌های حمل‌ونقل لرستان الزامی است
9 ساعت پیش ارسال شده








اخبار – اخبار استان – مدیرکل راهداری لرستان خبر داد استفاده از کارت‌خوان در شرکت‌های حمل‌ونقل لرستان الزامی است
















امام علی(ع):

قلب شخص نادان در زبان اوست و زبان شخص خردمند در قلب اوست.

۱۳۹۷/۳/۲۹ تعداد بازدید: ۲







print

 مدیرکل راهداری لرستان خبر داد استفاده از کارت‌خوان در شرکت‌های حمل‌ونقل لرستان الزامی است

مدیرکل راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای لرستان گفت: استفاده از دستگاه کارت‌خوان برای دریافت وجوهات قانونی در شرکت‌های حمل‌ونقل کالا و مسافر الزامی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، عباس شرفی با اشاره به اینکه استفاده از دستگاه کارتخوان برای دریافت وجوهات قانونی در شرکت‌های حمل‌ونقل کالا و مسافر الزامی است، گفت: براساس برنامه‌ریزی و ابلاغ دفتر معاونت حمل‌ونقل سازمان راهداری و حمل و نقل جاده‌ای، تمام شرکت‌های حمل و نقل کالا و مسافر از یکم تیرماه ۱۳۹۷ ملزم به استفاده از دستگاه کارتخوان p.o.s برای دریافت وجوهات قانونی ناشی از صدور بارنامه و صورت وضعیت مسافربری (کمیسیون) و سایر کسورات قانونی از رانندگان و تحویل رسید به آنان خواهند بود.

وی افزود: اداره کل راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای لرستان ضمن اطلاع‌رسانی به تمام شرکت‌های حمل و نقل تحت پوشش، نظارت بر عملیاتی شدن این موضوع را برعهده دارد و شرکت‌ها باید در اسرع وقت گزارش اقدامات خود را به این اداره کل ارسال کنند.

نظرات





©
کلیه حقوق معنوی و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان لرستان می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت
بلامانع است.















“;
var win = window.open(“”, “Print”);
win.document.write(strContent);
win.onload = win.print();
}
//———————————————————————————————
function printContent()
{
var strContent =


” + $(‘#centerBar’).html() + ”


“;
var win = window.open(“”, “Print”);
win.document.write(strContent.replace(‘

“+gel(‘TxtComment’).value.replace(/n/g,’
‘)+”


+ “

[نظر شما پس از تایید مدیر، بطور دائم در سایت قرار می گیرد]

“;
gel(‘CommentsList’).appendChild(Divobj);
});

}
//———————————————————————————————
function delComment(id)
{
if(confirm(‘آیا مطمئن هستید?’))
{
getFromHttpRequest(‘get’,’http://www.tebyan-lorestan.ir/Responser.aspx?Action=DelComment&CId=’+id,null,function(){
document.getElementById(‘Usercmd_’+id).style.display=’none’;});
}
}
//———————————————————————————————
function rateFunc()
{
getFromHttpRequest(‘get’,’http://www.tebyan-lorestan.ir/Responser.aspx?Action=Rating&Module=News&RelId=11456&Rate=’+Rating.getValue(), null, function(){});
}
var Rating = null;
if(gel(“Rating”))
Rating = new Spry.Widget.Rating(“Rating”, {rateHandler:rateFunc, allowMultipleRating:false, ratingValue:0});

//———————————————————————————————



+ اخبار – اخبار استان – مدیرکل راهداری لرستان خبر داد استفاده از کارت‌خوان در شرکت‌های حمل‌ونقل لرستان الزامی است
«آرمان» از کوره در رفت/ حمله به میثم مطیعی/ متولد ۶۸، جنگ و ایثار چه می فهمد؟!
13 ساعت پیش ارسال شده

تریبون فطر امسال هم همچون سال گذشته با قرائت اشعار منتقدانه و صریح حاج میثم مطیعی که چیزی جز بیان واقعیات کشور با ترکیبی از وضع ناگوار مدیریتی دولت، مشکلات مردم و البته بیانات مرتبط از رهبرانقلاب نبود، همراه شد.

عتیق:تریبون فطر امسال هم همچون سال گذشته با قرائت اشعار منتقدانه و صریح حاج میثم مطیعی
که چیزی جز بیان واقعیات کشور با ترکیبی از وضع ناگوار مدیریتی دولت،
مشکلات مردم و البته بیانات مرتبط از رهبرانقلاب نبود، همراه شد. اشعاری که
در ادامه محتوای قوی و انقلابی سال گذشته سروده شده بود و این بار هم با
موج حمایت مردم مومن و انقلابی همراه شد. هرچند زنجیره ای ها امسال در موج
آفرینی منفی و متعصبانه در مقابل انتقادات مطیعی همچون سال گذشته موفق
نبودند اما دو سه رسانه زنجیره ای از جمله روزنامه «آرمان» نتوانستند سعه
صدر از خود نشان دهند و در مقابل انتقاد، همانند مسئولان دولت مورد علاقه
شان از کوره در رفته و با حمله تند و توهین آمیزی با عنوان «پشت پرده اشعار
مطیعی مداح» به قلم مطهره شفیعی به خیال خود دست به افشاگری -بخوانید عقده
گشایی- زدند.

مطیعی دنبال شهرت است!

آرمان در همان ابتدای گزارش و برای تلقین به مخاطب، به سراغ تهمت شهرت طلبی
به این مداح با اخلاص و انقلابی رفته است: “باز هم میثم مطیعی! مداحی که
برای کسب شهرت راهی جز هجمه به آنانی پیدا نرد که مورد تایید اکثریت افراد
جامعه هستند. او شعرخوانی می‌کند و اندکی احسنت‌گویان او را تشویق می‌کنند
تا به‌ زعم خودشان، انتقادات پنهان بماند.”

مداح تریبون فطر متولد سال ۶۸ است/ به او دیکته می کنند!

علاقه ویژه کارگزارانی ها و اصلاح طلبان به جوانان دهه شصت پیش از این در عبارات محبت آمیز جهانگیری نیز
اعلام شده بود! نویسنده هم در بخش دیگری از گزارش برای نیل به هدف خود که
تخریب این مداح انقلابی است به سن و سال دکتر مطیعی متوسل شده و در حالی که
وی متولد سال ۶۳ است، در اشتباهی فاحش او را متولد سال ۶۸ معرفی کرده است:
«مطیعی متولد چه سالی است که اینگونه از دهه ۶۰ می‌گوید؟» در ویکی‌پدیا
نشانی از سال تولد او نیست و در سایت‌های معرفی مداحان نیز به سال تولد او
اشاره نشده است. تنها سایت شبناک مدعی شد متولد ۱۳۶۸ است. مطیعی یک سال پس
از پایان دفاع مقدس به دنیا آمده است! بنابراین نمی‌تواند ادعا کند که آگاه
به شرایط جنگ و ایثارگری مسئولان آن دوران به‌ویژه آیت‌ا… هاشمی است.
بنابراین این گمانه به واقعیت نزدیک است که جریانی منویات خود را به مطیعی
دیکته می‌کند تا او بر زبان بیاورد. جریانی که شاید غایبان تلاش‌های دهه ۶۰
بودند و امروز برای پنهان کردن نبودن‌هایشان، چنین موضوعاتی را به جوان
متولد ۶۸ دیکته می‌کنند که حتی صدای آژیر خطر سال‌های جنگ را نشنیده است.




ریشه تفکرات میثم مطیعی، جبهه پایداری است!

آرمان در ادامه نوشته است: «مشی فکری مطیعی به اعضای جبهه پایداری و
دلواپسان اصولگرا نزدیک‌تر است و آنچه او به صورت شعر می‌خواند را دلواپسان
اصولگرا و اعضای جبهه پایداری به عنوان تحلیل سیاسی بیان می‌کنند! مطیعی و
دلواپسان انتقاد به دولت و اصلاح‌طلبان را اصل فعالیت می‌دانند و اهل هیچ
تعاملی با رئیس‌جمهور و پاستورنشینان نیستند. از جمله چهره‌هایی که مطیعی
به آنها ابراز ارادت می‌کند آیت‌ا… علم‌الهدی است و تصویر دستبوسی او از
امام جمعه مشهد منتشر شده است. آیت‌ا… علم‌الهدی پدر همسر حجت‌الاسلام
ابراهیم رئیسی است. بنابراین نمی‌توان تفکر مطیعی را جدا از رئیسی دانست.
ایران آنلاین سال گذشته نوشت: «میثم مطیعی پای ثابت برنامه تبلیغاتی
ابراهیم رئیسی بود و در صف اول افرادی بود که در مجالس مختلف علیه روحانی و
اصلاح‌طلبان به خواندن اشعار و مطالب تخریبی می‌پرداخت». بنابراین اظهارات
مطیعی ریشه در چنین تفکری دارد.»

بدون تردید تاسف آور است که یک روزنامه، روزگاری اعتبارش را از تبدیل شدن به آلبوم خانوادگی خاندان هاشمی
بگیرد و روزگار دیگر برای ادامه حیات خود مجبور باشد، واقعیات کشور،
ناکارآمدی دولت و صدای بلند گله گذاری مردم به ستوه آمده از وعده های پوچ
برجامی، انفعال، حقوق و ثروت نجومی، بیکاری، رکود، تورم، گرانی و بی ثباتی
و… را نشنود و منافع حزبی و قبیله ای چنان بر ایشان غلبه کند که برای حب
قدرت هرصدایی را بر علیه خود تصور کند و با تمام توان برای حمله به آن
اقدام کند تا بتواند در خیال خود این تریبون ها را ساکت کند. به این طیف
سیاسی که علی رغم هیاهویشان در اقلیت هستند باید گفت اساس مشکل شما در جای
دیگر است؛ جستجو کنید!

منبع:جهان نیوز

+ «آرمان» از کوره در رفت/ حمله به میثم مطیعی/ متولد ۶۸، جنگ و ایثار چه می فهمد؟!
آغاز به کار «بهشت حجاب» در قلب ایتالیا
16 ساعت پیش ارسال شده

عتیق: به نقل از thenational،
در فضای افراط گرایی ضداسلامی کنونی حاکم بر غرب از جمله ایتالیا، بانوان
مسلمان مراکشی تبار در این کشور موسسه فروش پوشاک اسلامی برگرفته از فرهنگ
اسلامی و عربی با نام «بهشت حجاب» راه اندازی کرده اند.

کلثوم کمال ادریسی، بانوی مسلمان مراکشی تبار  با همراهی
بهترین دوستش فاتحه مرادی، این مرکز خرید و موسسه فرهنگی را در شهر
بولونیا، از بزرگترین شهرهای واقع در شمال ایتالیا، شهری شناخته شده برای
فرهنگ محلی و تاریخی آن، تاسیس کرده است.


«بهشت حجاب» نخستین فروشگاه از نوع خودش در بلونیا می باشد.
یک مغازه فروش البسه محجبه برای زنانی که می‌خواهند با پوشش مناسبی در
خیابان های شهر قدم بگذارند.



ادریسی به عنوان یک زن ۲۳ ساله مهاجر که از مراکش به ایتالیا
آمده درباره دلایل آغاز این تجارت اسلامی گفت: عدم اعتماد شغلی یک اصل
غیرقابل انکار در وضعیت کنونی کشور است. اما من تصمیم گرفتم پس انداز خودم
را از مزایای بیکاری جمع کرده و آن را به اولین فروشگاه فروش محصولات حجابی
تبدیل کنم.


ادریسی افزود: من یک انسان معتقد هستم. برای همین همراه با دوست صمیمی ام فاتحه تصمیم گرفتیم دل به دریا بزنیم و این کار آغاز کنیم.


درحالی که چند ماهی از آغاز به کار این مغازه فروش محصولات
حجابی می گذرد، تقاضا برای پوشاک اسلامی و محجوب به شدت بالا بوده است. با
وجود برخوردهای مثبت از سوی جامعه ادریسی می گوید: همیشه کسانی هستند که
ساز مخالف می زنند. به ویژه خودشان را در شبکه های مجازی مخفی می کنند.
کسانی که رو در رو چیزی نمی گویند و از پشت سر خنجر می زنند. من معمولا
اهمیتی به این برخورد ها نمی دهم.



ادریسی در پاسخ به اینکه چرا نام فروشگاهش را بهشت حجاب
گذاشته می گوید: شخصا حجاب و تبلیغ اسلام «هدف» اصلی من بوده است و نمادی
است که مرا به عنوان یک مسلمان نشان می دهد.


به گفته این بانوی مسلمان پوشاک محجبه را در این شهر
ایتالیایی معمولا بانوان جوانی خریداری  می کنند که می خواهند در عین محجبه
بودن، لباس های به روز و زیبایی به تن کنند. به علاوه کسانی که به دنبال
خریداری هدیه برای دوستان مسلمان شان هستند نیز می توانند به این مغازه
مراجعه کنند. این فروشگاه مجموعه ای از لباس های مقرون به صرفه و لوازم
جانبی را همراه با دیگر اقلام اسلامی از جمله کتب دینی،  مهر و تسبیح و نسخ
قرآن مجید نیز ارائه می دهد.


گفتنی است هم اکنون در ایتالیا ۳ میلیون مسلمان زندگی می کنند که تقریبا ۵% جمعیت این کشور را به خود اختصاص می دهند.


منبع:حوزه

+ آغاز به کار «بهشت حجاب» در قلب ایتالیا
واکنش تعدادی از منبری ها و مداحان به برد تیم ملی فوتبال
19 ساعت پیش ارسال شده

در پی برد شکوهمند تیم ملی فوتبال ایران در مقابل مراکش در جام جهانی ، برخی از چهره های مطرح در بین وعاظ و مداحان در صفحات شخصی خود به این موضوع واکنش نشان دادند.

عتیق:در پی برد شکوهمند تیم ملی فوتبال ایران در مقابل مراکش در جام جهانی ، برخی از چهره های مطرح در بین وعاظ و مداحان در صفحات شخصی خود به این موضوع واکنش نشان دادند.

حاج امین مقدم

حجت الاسلام مهدی شریف

حاج مهدی رسولی

حاج احد قدمی

حاج امیر عباسی

کربلایی حسین طاهری

علی اکبر رائفی پور

کربلایی محمدحسین پویانفر

حاج حسین هوشیار

حاج سیدمجید بنی فاطمه

+ واکنش تعدادی از منبری ها و مداحان به برد تیم ملی فوتبال
برنامه عطر رمضان در شب عید سعید فطر
22 ساعت پیش ارسال شده

در شب عید سعید فطر برنامه عطر رمضان با قرائت قران حاج جعفر فردی ٬ سخنرانی حجت الاسلام بی آزار تهرانی , مداحی حاج محمد شربیانی و حاج مهدی آیینه ، شعر خوانی غلامرضا آغاسی و با محمد مسلمی از اعضای گروه فیتیله ای ها در آستان مقدس امام زاده ابوالحسن (ع) شهرری برگزار شد.

عتیق:در ادامه تصاویر این مراسم را می بینید:

+ برنامه عطر رمضان در شب عید سعید فطر
جشن روز عید فطر در امامزاده ابوالحسن(ع) شهرری
1 روز پیش ارسال شده

مراسم جشن بزرگ عید سعید فطر با اقامه نماز عید و سخنرانی توسط حجت الاسلام ماندگاری با مداحی حاج علی مهدوی نژاد و حضور پویا بیاتی خواننده در آستان مقدس امامزاده ابوالحسن ع شهرری برگزار شد.

عتیق:در ادامه تصاویر این مراسم را می بینید:

+ جشن روز عید فطر در امامزاده ابوالحسن(ع) شهرری
هر وقت «آقا» روضه حضرت زهرا(س) می‌خواستند به موسی می‌گفتند: بخوان!
1 روز پیش ارسال شده

عتیق:چند وقتی بود که قصه «حاج موسی» را
شنیده بودم ولی نمی‌دانم چرا قلمم برای نوشتن مشغول نمی‌شد، هر زمان یک
بهانه‌ای جور می‌شد تا این بسیجی همچنان بعد از گذشت سال‌ها همچنان گمنام
بماند!

عید سال ۹۷ بود که به همراه جمعی از آشنایان تصمیم گرفتیم به همسر این
بسیجی سری بزنیم. همسر شهید ظاهری ساده و خندان و امیدوار داشت و روحیه‌ای
بالاتر و والاتر از چیزی که فکر می‌کردم، از قبل می‌دانستم که رنج‌های
زیادی را تحمل کرده و سختی‌های زیادی کشیده است ولی چهره و روحیه این بانو
با هرچیزی که تا قبل از ورودم به منزل شهید می‌گذشت تفاوت بسیار داشت.



حال و احوال کردن و پذیرایی عیدانه که تمام شد بی‌تاب از او درباره شهید
سؤال کردم ولی باز خودم حرفم را تغییر دادم و گفتم اصلا از زندگیتان
بگویید و او که گویی داشت یک فیلم سینمایی را برای چندمین بار در ذهنش مرور
می‌کرد لب به سخن گشود.


«زهرا دولت‌آبادی» با هیجان، داستان
زندگی خود را با «موسی عزیزآبادی فراهانی» را تعریف می‌کرد، او همسرش را
با تمام جزئیات معرفی کرد، از دخترش که در کودکی به دلیل دوستی و
دشمنی‌هایی که با حاج موسی داشتند، دچار برق گرفتگی شد و جانش را از دست
داد، از پسرش که با نارنجک‌های جنگی که در خانه ایشان بود یک دستش از مچ
قطع شده است ولی نابغه کامپیوتر است برایمان گفت و در نهایت از غم بزرگترش
که مربوط به پسر ارشدش بود گفت.


این همسر شهید با بغض واشک‌هایی که جلوی سرازیر شدن آنها را می‌گرفت
گفت: «پسرم‌اشتباه کرد، بیکار بود، سرکوفت جامعه را می‌شنید، به خدا ساده
بود ولی باز هم قبول دارم که صد در صداشتباه کرده است؛ الان به خاطر مبلغی
بدهی در زندان است و در آرزوی وصول بدهی‌اش هستم تا بتواند به کنار همسر و
فرزندش بازگردد، آرزو دارم هر دو پسرم بتوانند شغل داشته باشند، در حق
«موسی» که جفای بسیار شد، هم مسئولان و هم برخی از دوستانش! لااقل در حق
پسرانش دیگر کوتاهی نشود، مدارک را دستکاری کردند تا «موسی» شهید حساب
نشود! باشد قبول، چرا دیگر در حق فرزندانش کوتاهی می‌کنند؟»


سخنانی می‌شنیدم که محاسباتم را بهم ریخته بود، خواستم که «حاج موسی» را
بیشتر معرفی کند، و او ادامه داد: « موسی به واسطه­ ایمان و تقوای حقیقی
در میان افراد جامعه و حتی مخالفان فکریش در زمان حیات پر فراز و سراسر
مبارزه‌اش، همواره مورد احترام بود.»


در خانه به غیر از همسر شهید، دوستان و همرزمانی هم وجود داشتند که
هرکدام به نحوی «حاج موسی» را معرفی می‌کردند و از او خاطره می‌گفتند، در
ادامه با این بسیجی شهید که عده‌ای به خاطر دشمنی با او نگذاشتند که اسمش
به عنوان شهید در بنیاد شهید ثبت شود بیشتر آشنا می‌شوید:

حاج موسی که بود؟


«سردار سرتیپ پاسدار حاج موسی عزیزآبادی فراهانی» قاری
قرآن و مداحی بود که محال بود با شنیدن نام مبارک حضرت امام حسین(ع) و
حضرت ابوالفضل العباس (ع) چه قبل و چه بعد از انقلاب منقلب نشده و به پهنای
صورتش‌اشک نریزد.


او کسی نبود که درهنگام شنیدن مارش عملیات و شروع حمله از سوی رزمندگان
اسلام بر کرسی ریاستش تکیه بزند و منتظر نتیجه باشد، بلکه بی­‌وقفه لباس
عزّت و شرف جهادش را می­‌پوشید و بدون سیر تشریفات اداری که طبیعتاً در
نظام اداری اصل تلقی می‌­شود، در صف جهادگران راه خدا در خط مقدم قرار
می­گرفت و به همین دلیل از سوابق حضور و مجروحیت­‌های مکررش، تنها نیمی در
پرونده­ ­وی ثبت شده است.


یقیناً پاسداران و بسیجیان خط­­­‌شکن درعملیات‌ها او را بهتر از
همکارانش می‌شناسند، هنگامی که انسان از زبان آن دلاوران گمنام میزان ایمان
و اخلاص، جسارت و شجاعت، تأثیرگذاری و نقش آن غیورمرد را در لحظات تاریخی و
سرنوشت ساز رویارویی با دشمن در خط مقدم و درعملیات­های دوران دفاع مقدس
می­‌شنود تصور می‌کند که سخن از شخصیتی افسانه‌­ای است.

او به دلیل مجموعه­‌ای از شایستگی‌­ها و تسلط کامل به زبان انگلیسی،در
دهه­۱۳۵۰ شاگرد ممتاز دانشکده افسری کشور شد و برای گذراندن دوره­ تخصصی
زرهی و تانک‌­های پیشرفته و به طور ویژه ‌تانک چیفتن به انگلستان اعزام
گردید و سپس درآکادمی زرهی شیراز مشغول تدریس شد.در سال ۱۳۵۶ به دلیل
فعالیت­های سیاسی، روشن­گری اعتقادی و هدایت نظامیان جوان، ممنوع التدریس
شد و به دلیل تبلیغ منویات حضرت امام(ره) و ارشاد نیروهای نظامی در
حوزه‌­های مسئولیت، بارها از سوی ضد اطلاعات شاهنشاهی مورد بازجویی و
برخورد جدی واقع گردید.


«حسن کامران» نماینده سابق مردم اصفهان،«هنردوست» رئیس‌سابق اداره­
سیاست خارجه­ نهاد ریاست جمهوری، «سیدمجتبی میرزایی» رئیس‌دفتر نماینده ولی
فقیه درغرب کشور، «علی اصغر برزکار» فرمانده سابق حفاظت اطلاعات لشکر
پیروز خراسان و ده­‌ها نفر دیگر، مدت­‌ها قبل از پیروزی انقلاب شاهد
مبارزات، روشنگری، پیام‌­رسانی و فعالیت­‌های ضد رژیم طاغوت «حاج موسی»
بودند؛ وی از ۱۲ بهمن ۵۷ همزمان با ورود حضرت امام به کشور، تحت نظارت شهید
مفتح نقشی راهبردی، مؤثر و مستقیم در تصرف پادگان­‌های تهران داشت.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی بنا به معرفی شهید مفتح و تأیید آیت‌­الله
سیدمحمد ابوترابی و سپس تأیید حضرت امام، تحت عنوان «فرمانده­ انقلابی لشکر
زرهی قزوین»، جایگزین تیمسار ملک، تیمسار معتمدی و تیمسار رهنما (که به
دست مردم انقلابی قزوین اعدام شده بودند) گردیده و با کمک برخی از پرسنل
مؤمن و پاسداران کمیته مرکزی قزوین، مقتدرانه کنترل اوضاع را به دست گرفته و
موفق به ساماندهی و جلوگیری از توطئه­‌های عوامل داخلی که بواسطه ارتباط
با ضدانقلاب چندین بار قصد تصرف و غارت پادگان را داشتند، گردید و
توطئه‌­ها را یکی پس از دیگری خنثی می­کرد.


به دلیل شهادت برادرش ناگزیر به هجرتی ناخواسته از ارتش به شهربانی شد
تا جای خالی برادر شهیدش را در این نهاد پر کرده و در کنار خانواده داغدیده
خود انجام وظیفه کند.


سردار در بدو ورود به اراک بنا به دستور مرحوم آیت‌­الله خوانساری
(نماینده محترم حضرت امام خمینی قدس­‌سره) از شهربانی به سپاه مأمور و خیلی
زود با درایت و تیزهوشی، هویت منافقین نفوذی به کادر فرماندهی سپاه را
برملا کرد و پرده از توطئه‌­ای پیچیده در سپاه برداشت، توطئه‌ای که در صورت
تحقق عده­ زیادی از نیروهای مؤمن و انقلابی و در خط امام را قربانی
می­‌کرد. عمق این خیانت به حدی بود که دو نفر از کادر فرماندهی سپاه
پاسداران انقلاب اسلامی اراک به حکم دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم و
عده‌­ای زندانی و اخراج شدند تا این ارگان پاک در بدو تشکیل دستخوش فتنه­
منافقین نفوذی واقع نشود.


با شروع غائله­ کردستان تعداد ۱۶۲ نفر از نیروهای سپاه اراک، که اکثریت
آنان را خود آموزش داده بود سازماندهی کرد و عازم کرمانشاه شد و در آنجا
فرماندهی­ عملیات منطقه­ غرب کشور را برعهده گرفت. سپس عازم کردستان شد و
در مدتی کوتاه طبق حکم ایشان رئیس‌شورای عملیات منطقه­ کردستان شد و در
شرایطی بسیار دشوار به درگیری با عوامل ضدانقلاب و خلع سلاح آنان و ایجاد
امنیت منطقه ‌پرداخت.


پس از برگشت از کردستان طی حکمی از سوی سید وجیه­‌الله موسوی دادستان
استان­های اراک وهمدان، ابتدا به عنوان قائم­ مقام دادستان و پس از مدتی به
عنوان دادستان انقلاب اسلامی اراک منصوب وعلاوه‌بر این مسئولیت خطیر، با
توجه به ظرفیت بالای سرتیپ و ضرورت و نیاز منطقه به چنین نیروی توانمند و
ارزشی با حفظ سمت، مسئولیت‌­های زیر نیز به او محول شد: ریاست حفاظت و
اطلاعات- قائم‌مقام عقیدتی سیاسی- افسر پرورشی اخبارسیاسی دایره اطلاعات
شهربانی استان، عضو اصلی شورای فرماندهی و مسئول آموزش نیروهای ویژه سپاه
اراک و غیره.


با آغاز تجاوز رژیم بعث عراق به شهرهای جنوبی ایران، ایشان چندین بار از
امام جمعه وقت خواستارعزیمت به جبهه شده بود ولی با توجه به مسئولیت‌­های
متعدد، مرحوم آیت‌الله خوانساری مانع ازعزیمت وی شده و مصراً حضور و خدمت
در پست­‌های حساس اراک را به او تکلیف می­‌کنند. بالاخره با پیچیده شدن
اوضاع در خوزستان و محاصره­ اهواز و مراجعات مکررش، نماینده­ ولی فقیه و
امام جمعه­ اراک، مجوز شرعی برای حضورش در جبهه‌ها را صادر می­‌کنند و وی
بلافاصله با ۱۶۵ نفر از نیروهای حزب‌­اللهی اراک عازم خوزستان شده و در
اهواز خود و نیروهای تحت امرشان را به فرماندهی ستاد جنگ­‌های نامنظم، دکتر
مصطفی چمران معرفی کرد و بنا به دستور آن شهید مسئولیت حفاظت از جبهه­
حساس غرب اهواز به وی محول می‌گردد.


خلاقیت و زکاوت و ارائه­ طرح‌های هوشمندانه ­او طی این مدت، ضمن جلوگیری
از پیشروی‌های لجام گسیخته­ دشمن، مانع از تلفاتی سنگین به نیروهای خودی
شده بود و به همین دلیل از سوی دکتر چمران و تیمسارفلاحی چند بار تقاضای
تقدیر و ترفیع برای ایشان می‌­گردد و دلیل ملاقات ایشان با حضرت امام
(ره)در سال ۵۹ هم به همان دلیل بود.

پس از این دوره، مدت کوتاهی به اراک بازگشت و شبانه‌روز درگیر مسئولیت‌­های
سنگین بود تا اینکه از عملیاتی مهم در جبهه‌های میانی آگاهی یافت و این
بار آن فرمانده­ تمام عیار که می‌توانست لشکری را فرماندهی کند، تحت عنوان
فرمانده­ گروهان در معیت یک گردان از نیروهای بسیج و سپاه به فرماندهی شهید
سیاوش امیری ۲۱ ساله، عازم گیلان­غرب می­‌شود و در عملیات مطلع‌الفجر
حماسه­‌های بسیاری می‌آفریند در همان مأموریت از چند نقطه بدن مجروح
می­‌گردد.



شهید در طول دوره­ درمان و روی تخت بیمارستان به مسئولیت‌­های شهری خود
رسیدگی می­‌کرد و به محض ترخیص از بیمارستان و قبل از بهبودی نسبی، قصد
عزیمت به جبهه را داشت که مسئولان استانی به خصوص امام جمعه وقت، ایشان را
از رفتن به جبهه منع کردند؛ روح سرکش او آرام و قرار نداشت تا اینکه با
اصرار فراوان مجدداً رضایت نماینده ولی­ فقیه را گرفت و طی سال­های ۶۱ الی
۶۳ در عملیات‌های فتح‌المبین- والفجر مقدماتی- بیت‌­المقدس حضوری فعال داشت
و در اکثر آنها دچار مجروحیت و مصدومیت می­‌شد و تا مدتی تحت درمان بود.

در نهایت شرایط جسمی وی به جایی رسید که بعد از عملیات بیت‌­المقدس، در
استان موفق به کسب مجوز برای حضور در جبهه نگردید و شروع به ارسال
تلفن‌گرام‌­هایی برای مسئولان مافوق خود در مرکز کرد و طی آنها از نماینده­
حضرت امام در شهربانی کل کشور و فرمانده­ حفاظت اطلاعات شهربانی کل کشور
(حضرت آیت­‌الله موحدی­ کرمانی) و سردار محسن شیرازی مصرانه تقاضای عزیمت
به جبهه‌­ها را داشت؛ حضرات یاد شده ایشان را به تهران دعوت کردند و طی
نشستی با توجه به ضرورت بازگشت امنیت به شهرهای کردستان، کاری به مراتب پر
مسئولیت­‌تر از جنگِ رودررو با دشمن را به ایشان محول کردند.


در سال ۱۳۶۳ به عنوان ریاست شهربانی مهاباد در استان کردستان مشغول به
کار شد و با تلاش شبانه‌روزی، اوضاع آشفته­ این شهر مرزی را سر و سامان داد
و با توجه به عملکردی غیر قابل توصیف، بنا به پیشنهاد وزیر کشور و تأیید
مقام معظم رهبری ترفیع درجه گرفته و با عنوان رئیس‌حفاظت اطلاعات و
قائم‌مقام رئیس‌شهربانی استان کردستان به سنندج منتقل شد و دیری نپایید که
حکم ریاست شهربانی استان کردستان را به‌نام ایشان صادرکردند.


اگر چه بمباران­‌ها و گلوله باران شهرهای کردستان توسط رژیم عراق چندین
بار او را روانه­ بیمارستان کرده بود ولی روح فوق‌­العاده بزرگش اجازه
نمی‌­داد جسم مصدوم و ناتوانش بیش از چند روز در بیمارستان بماند و او را
به میدان می‌کشاند؛ ولی متأسفانه آثار مخرب موج گرفتگی­‌های مکرر بر روح و
روان او اثر گذاشته و از آنجایی که مجروحیت‌های قبلی وی خصوصاً در فتح
شیاکوه و بمباران کردستان صرف نظر از جراحات نقاط مختلف بدن، آسیبی جدی به
سلسله­ اعصابش وارد کرده بود، علیرغم مصرف مسکن‌­های قوی و داروهای
آرام‌بخش، رفته رفته خواب و آرامش به طور کلی از ایشان سلب شد.


بالاخره شرایط وخیم جسمی و روحی، آن مرد خدا را از پا درآورد و بنا به
تشخیص شورای عالی پزشکی و بنا به دستور تیمسار صادقی پزشک معتمد «شاجا»
برای مدتی روانه ­آسایشگاه خزرآباد ساری کرد تا شاید دوری از مسئولیت
واقدامات درمانی ویژه، تحت نظارت متخصصین مرکز، مجدداً او را به سنگر خدمت
بازگرداند.


ولی از آنجایی که همه­ وجود آن شهید یک­پارچه عشق به خدمت درشرایط سخت،
بدون کوچک­ترین منت و توقع بود و خود را برای ذره ذره شدن در راه ولایت و
نهضت امام آماده کرده و آرزویش شهادت در راه خدا بود لذا پس از استراحتی
کوتاه و بهبودی جزئی، اجازه خواست تا به محل مأموریت خود (کردستان)
بازگردد؛ اصرار و پافشاری وی منجر به ارسال نامه‌­ای از سوی تیمسار صادقی
به انضمام نظریه اعضای شورای عالی پزشکی مبنی بر انتقال ایشان از استان
بحرانی کردستان به استانی آرام گردید و متعاقب آن از سوی فرماندهی کل،
استان سمنان به عنوان محل خدمت جدید به وی پیشنهاد و به آنجا نقل مکان کرد.


پس از دوره‌­ای نه چندان طولانی در استان سمنان و مقارن با ادغام
شهربانی و سایر نیروهای انتظامی به مدت سه سال به عنوان فرمانده­ نیروی
انتظامی استان قم منصوب گردید؛ مسئولیتی سخت و طاقت فرسا، شاق و سنگین با
مشکلات فراوان ناشی از: ۱- ادغام ارگانهای موازی از یک سو، ۲- وضعیت
فوق‌­العاده شهر قم به دلیل حضور مراجع گرانقدر، ۳- شرایط خاص جهانی قم و
وجود صدها طلبه خارجی، ۴- مهاجرت افراد و مسافرت زوار ۵- وظایف معمولی و
روزمره، ۶- بزه کارانی که از نقاط دیگر کشور برای سوءاستفاده از فضای معنوی
به این شهر مقدس وارد می‌شوند و…


از جمله عواملی که او را سرپا نگه داشته بود و دردهایش را تسکین و
بی­‌خوابی هایش را پوشش می­‌داد:۱- توسلات شبانه او با پوشش ناشناس در کنار
ضریح مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) و تهجد و راز و نیازهایی که از دوران
جوانی و سلامتی کامل به آنها خو کرده بود، ۲-انجام بخش عمده‌ای از کارهای
اداری که آن‌را در پاسی از شب فقط برای رضای خدا انجام می‌داد.


خدمات خالصانه و صادقانه ایشان در شهر قم به حدی چشمگیر و قابل توجه بود
که حضرات آیات مشکینی و جنتی در نماز جمعه­ قم چند بار از ایشان تقدیر و
تشکر کرده و وی را مورد تفقد قرار دادند و به عنوان سخنران قبل از خطبه‌­ها
از ایشان دعوت کردند. علاوه‌بر امامان جمعه قم، جناب آقای خلیلیان
استاندار تهران و فرماندار قم بارها از شخصیت پرتلاش و خدمتگزار و فداکارش
تجلیل کردند.


در همان سال نام ایشان به عنوان کاندیدای اصلی پست فرماندهی نیروی
انتظامی کشور به طور جدی مطرح شده بود و می‌­رفت تا سکان هدایت ناجای
جمهوری اسلامی ایران را عهده‌دار شود که گویا اقدامی بزرگ، الهی و انقلابی
از سوی شهید، مستمسکی برای افراد بی­‌تقوی شد و جوی مسموم را علیه او در
شهر علم و اجتهاد به وجود آوردند که نتیجه­ آن ممانعت از واگذاری پست
فرماندهی کشوری به وی در زمان ریاست جمهوری هاشمی‌رفسنجانی شد.


اقدام مورداشاره، اجرای حکم دادستانی کل کشور با تأیید مراجع قم مبنی بر
گردن زدنِ فردی صاحب نفوذ بود که به چندین دختر نابالغ تجاوز کرده و مرتکب
قتل‌هایی شده بود وبایستی با این کیفیت در ملاء عام به سزای اعمال ننگینش
می‌رسید، ولی کسی برای اجرای حکم (زدن گردن با شمشیر) پیدا نشده بود، چون
اجرای این حد الهی جرأت انقلابی و ایمان واقعی لازم داشت.


لذا موسی عزیزآبادی، داوطلب اجرای حکم شد و بدون پوشش سر و صورت در مل
عام پس از سخنرانی بسیار آموزنده‌­ای برای مردم، حکم را اجرا می‌کند؛ بعضی
از همکاران مغرض که نسبت به ارتقاء و رشد روزافزون او حسادت می‌ورزیدند،
این اتفاق را که بایستی به عنوان یک امتیاز برجسته برای فرمانده­‌ای جسور و
مؤمن مطرح می­‌شد به عنوان نقطه­ ضعفی نابخشودنی برای جایگاه فرماندهی
نیروی انتظامی مطرح کرده و با جلب حمایت برخی شخصیت‌ها، ناجوانمردانه او را
تحت شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار دادند تا جایی که ناراحتی­‌های
روحی و جسمی‌اش با شدت بیشتری عود کرد و بار دیگر بستری و تحت درمان قرار
گرفت.


این بار از سوی پزشکان انفصال دائم از خدمت به واسطه­ جانبازی مطرح شد
ولی به دلیل مخالفت و مقاومت خودش،مجددا انتقال به استانی آرام با فشار کار
کمتر در دستور کار ناجا قرار گرفت و به گرگان اعزام شده و فرماندهی نیروی
انتظامی استان گلستان را به عهده گرفت و در شرایطی که آن شهر به واسطه­
مجاورت مرزی با کشورهای ترکمنستان، قرقیزستان، عشق‌­آباد و شوروی سابق با
دو تهدید گسترده مواد مخدر و ابتذال فرهنگی روبرو بود، این بار او در
جبهه‌­ای متفاوت با قبل بایستی ایفای نقش می­‌کرد.

متأسفانه بی­‌خوابی چند ساله و مصرف حجم قابل توجهی دارو در شبانه‌روز نه
تنها بهبودی به دنبال نداشت بلکه روز به روز او را ضعیف و ضعیف‌­تر می­‌کرد
و آرام آرام کار به جایی رسید که قادر به ایستادن نبود و به همین دلیل
این‌بار شورای عالی پزشکی برای همیشه ایشان را از هر گونه مسئولیت معاف
کردند و علیرغم پیگیری‌های دکتر حسن کامران نماینده مردم اصفهان در مجلس
شورای اسلامی، سردار محسن رفیق دوست و تلاش‌های معاونت بهداشت و درمان
بنیاد جانبازان کشور و زحمات پزشکان متخصص نتیجه‌ای حاصل نشد و بالاخره این
اسوه­ فداکاری و جانبازی و ایثار در ۱۳ شهریور ۱۳۸۰ به جوار رحمت حق پر
کشید.»


از گذشته پشیمان نیستم

از همسرش پرسیدم اگر به گذشته برمی‌گشتید باز هم می‌گذاشتید «حاج موسی» به
جبهه‌ها برود و به خدمات خود به انقلاب و کشور ادامه دهد؟ بدون لحظه‌ای فکر
می‌گوید: «بله، قطعا بله و مثل قبل خودم هم کمکش می‌کردم چراکه موسی دلش
هوایی بود و نمی‌شد که جلوی او را گرفت، یادم هست زمانی نعش‌کش نبود که
پیکر شهدا را از جبهه‌ها به عقب برگرداند، موسی به سراغم آمد و گفت: بشین
پشت فرمان ماشین و رانندگی کن و خودش نفر به نفر شهدا را به دوش می‌گرفت و
سوار ماشین می‌کرد، اگر به گذشته هم برمی‌گشتم باز همین کارها را انجام
می‌دادم.»


یکی دیگر از همرزمانش می‌گفت: «برای ما همرزمان آن شیعه­ واقعی که شناخت
عمیقی از عملکرد و آسیب­‌های جسمی او داشته‌­ایم کوچک‌ترین تردیدی وجود
ندارد که مرگ حاج موسی ناشی از جراحات و آسیب‌های جهاد در راه خدا بود و او
در خط مقدم شهدای فی سبیل‌الله است.»


همسر شهید می‌گوید: «موسی حتما و قطعا شهید است، حالا هرچند که دست‌هایی
پشت پرده بود تا این لقب برای موسی نوشته نشود ولی من خودم با اجازه خودم
روی سنگ قبر همسرم عنوان شهید را حک کردم، البته مسئولان بنیاد شهید در
استان مرکزی قول‌هایی برای پیگیری وضعیت شهادت موسی به ما داده‌اند،
امیدواریم که در حد قول نماند و عملی شود.»

به بهانه معرفی این بسیجی مومن و انقلابی از مسئولان کشوری و لشکری
خواستاریم نسبت به تأیید شهادت وی به استناد اسناد موجود اقدام کنند تا او
هم مانند سایر شهدای پاکباز راه خدا، الگویی جاوید باشد.

منبع:کیهان

+ هر وقت «آقا» روضه حضرت زهرا(س) می‌خواستند به موسی می‌گفتند: بخوان!
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت عتیق محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
تمامی حقوق مطالب برای وبسایت قدرت گرفته از : بک لینکس